الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
65
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
كذا بعض الضمائر 1 ) و بعضها ليخاطب به المعنى 2 ) و الاشاره و التخاطب 3 ) 1 ) منظور ضميرهاى غائب است . واضع هنگام وضع مثلا معناى مفرد مذكر غائب را كه كلى است تصور مىكند ، بعد كلمه « هو » ( ضمير مفرد غائب ) را براى آن معناى كلى وضع مىنمايد . همانطور كه در اسم اشاره عرض كرديم ، اين كه مشاهده مىشود در خارج ضمير « هو » متشخص به يك فرد خارجى است ، بخاطر خاص بودن موضوع له آن نيست بلكه سبب اين خاص شدن اين است كه در مقام استعمال اشاره به يك فرد خارجى يا ذهنى شده است و اين اشاره كردن داخل در موضوعله يا مستعمل فيه ضمير نيست و جزء مقومات آن نيز نمىباشد . 2 ) همين مطالب در مورد ضمير مخاطب نيز جارى مىشود و براى اطاله كلام ديگر تكرار نمىكنيم . 3 ) در ضمير مخاطب دو عامل سبب خاص شدن معناى آن مىشود يكى همان اشاره كردن مىباشد كه در ضمير غائب و اسماء اشاره نيز باعث تشخص معانى آنها مىشد . عامل دوم تخاطب است . معلوم است كه تا مخاطبى نباشد ، تخاطبى صورت نمىپذيرد و همين عامل باعث خاص شدن معناى ضمير مخاطب مىشود . خلاصه كلام اينكه موضوع و مستعمل فيه اسماء اشاره و ضمائر مانند حروف عام است و دو عامل اشاره كردن و تخاطب ، باعث خاص شدن و جزئى شدن اسماء اشاره و ضمائر مىشوند كه هيچكدام از اين دو عامل داخل در موضوع له يا مستعمل فيه آنها